سلام . به دلیل سو ء تفاهم .... مطلب قبلی پاک شد ...
همیشه خسته از روزای برفی , عشق پریشون شده ی دو حرفی
گفته بودم اگه دلت گرفتس , کنج دلم جا واسه ی دلت هست
شاید دلت خواست و باهات نیومد , یا شایدم دلت باهات نیومد
هرچی که بود بذار که گفته باشم , هر جا که هست دلت منم باهاشم
عشق گذشته از پل , دشت پر از گلایل , گمشده ی دو حرفی , خسته ی روز برفی
عشق گذشته از پل , دشت پر از گلایل , گمشده ی دو حرفی , خسته ی روز برفی
گفته باشم هنوزم , اگه دلت گرفتس , بیا که کنج قلبم , جا واسه ی دلت هست
حالا که تقویم من , زمستوناش زیاده , تو کوچه های سردش , همیشه برف و باده
باید بیای ببینم , بهار خنده هاتو , بیا بذار تموم شه , روزای برفی با تو / روزای برفی با تو
رنگ غمو به شعر شادم زده , دشت پر از گلایل غم زده , دلم میخواد خودت بیای ببینی , نبض منو قلب تو با هم زده
عشق گذشته از پل , دشت پر از گلایل , گمشده ی دو حرفی , خسته ی روز برفی
عشق گذشته از پل , دشت پر از گلایل , گمشده ی دو حرفی , خسته ی روز برفی
عشق گذشته از پل , دشت پر از گلایل , گمشده ی دو حرفی , خسته ی روز برفی ...
يک ايراني با سرو وضع نسبتا مرتب وارد يک بانک در نيويورک ميشه و سراغ مدير بانک رو ميگيره ...
رييس بانک : دچه کمکي از دستم بر مياد
ايراني: من 5000 دلار وام ميخوام ... امکان داره
رييس بانک : البته ما واسه همين اينجاييم ولي بايد يک وثيقه داشته باشيد
ايراني : وثيقه؟ ... من نميدونم چي رو ميتونم به عنوان وثيقه بذارم ... آهان ... اين کليد ماشين رولزرويس من است ... الانم جلوي در بانک پارکه ... اين هم مدارک رسمي که نشون ميده ماشين متعلق به منه ... ميشه اين رو به عنوان وثيقه برداريد؟
رييس بانک که از تعجب داشت خفه ميشد گفت: بله .... چراکه نه....
بعد از انجام تشريفات مرسوم ... ايراني 5000 دلار وام رو گرفت و رفت ..... رييس بانک هم به يکي از پرسنل دستور داد تا با دقت هرچه تمام تر اون ماشين گرون قيمت رو با پارگينگ اختصاصي بانک منتقل کنه ...
بعد از دو هفته ايراني به بانک برگشت و خواست تا وام گرفته شده را تسويه کنه بعد از محاسبه 5000 دلار بابت وام و مبلغ 15 دلار و 45 سنت بابت بهره پرداخت نمود و مدارک و کليد ماشينش رو گرفت که خارج بشه ....
رييس بانک: آقا ببخشيد ..... عمل شما من رو متعجب کرد ... زيراکه شما براي 5000 دلار وام ماشين 250000 دلاريتون رو وثيقه قرارداديد و فقط 2 هفته از اين وام استفاده کرديد ... به علاوه انکه چون من مشکوک شده بودم ... باتحقيق کوچکي متوجه شدم که شما يک ميلياردر هستيد ... ميتونم بپرسم که چرا وام ميخواستيد؟
ايراني: حقيقتش من احتياجي به وام نداشتم .... ولي قصد مسافرت 2 هفته اي به اروپا رو داشتم ... هرچه فکر کردم که ماشين گرون قيمتم رو کجا بگذارم که وقتي برگشتم سالم باشه .... کمتر جايي رو پيدا کردم تا اينکه بانک شما رو ديدم و متوجه شدم که شما هم از ماشين من نگهداري خواهيد کرد و هم خرج بسيار اندکي بابت هزينه 2 هفته پارکينگ از من طلب خواهيد کرد... روز خوش آقا...
اينه وقتي ايروني بخواد فکر کنه ... که معمولا تو راه خلاف بهتر فکر ميکنه ....