سلام .
راستش یه کم سرم شلوغه وقت نمیکنم آپ کنم . مطلبم اصلا ندارم که بذارمتون سر کار
ولی نظراتو میخونم
یه پیشنهاد : فیلم اره رو دیدید ؟ خیلی فیلم جالبه . من شنیدم که اره ی ۵ هم اومده . من خودم تا ۳ بیشتر ندیدم ولی اگه گیرم بیاد حتما نگاش میکنم . شما هم دنبالش باشید . فقط یه چیزی !!! اگه خواستید ببینید حتما به ترتیب بگیرید . ![]()
![]()
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید !
سلام . می خوام وبلاگو به صورت گروهی اداره کنم . هر کس مایل به همکاری هست آمادگی خودشو اعلام کنه !!! ![]()
![]()
![]()
سلام . این روزا دیگه واقعا دارم داغون میشم . نه دیگه به درس خوندن علاقه دارم و نه به ادامه تحصیل . کارم به جایی رسیده که اصلا دفترچه ی ارشد رو هم نمیخوام بگیرم . ب
سه شنبه میخوام برم اراک ... ![]()
میخوام برم جزوه ی آمارمو از اراک بیارم از رو اون بخونم بلکه یه چیزی یاد بگیرم ...
یادش به خیر دکتر رفیعی استاد آمارمون دوره ی کاردانی . ![]()
اونقدر بهمون خوب درس داده بود که همون ترمی که باهاش داشتیم آمارم شد ۱۹ .
آماری که اکثر سوالا به قول خودش از ارشد اپیدمیولوژی بود .
چه قدر استاد با کلاسی بود .
خوش تیپ
یه جوری باهامون برخورد میکرد انگار دانشجوهای دکترا هستیم .
واقعا دلم براش تنگ شده . هر طور شده این بار که رفتم اراک باید یه سری بهش بزنم .
الان واقعا میفهمم چه استادای با ارزشی اراک داشتیم .
یکی دیگه از استادامون ( اپیدمیولوژی بیماری های شایع در ایران ) دکتر عشرتی بود . ![]()
هیچ وقت حضور و غیاب نمیکرد ولی من یه دقیقه هم کلاسش رو غیبت نداشتم . ![]()
این کلاسو به هیچ عنوان از دست نمیدادم .
آقای محمد بیگی هم استاد راهنما و آقای شمسی هم از مربی های کار آموزیمون . که من خیلی خیلی باهاشون راحت بودم .
واقعا دوره ی کاردانی چه قدر احمق بودیم . قدر این استادا رو ندونستیم .
هر سوالی داشتیم با حوصله جوابمونا میدادن . هم استاد راهنما بودن هم مشاور درسی هم مشاور برای زندگی .
حرفایی هم که میزدن واقعا با ارزش بود .
اون موقع که به من گفتن : دانشگاه های بزرگ هیچی نداره و هیچی به دانشجو یاد نمیدن . الان میفهمم چی گفتن . تازه کم کم دارم حرفشونا درک میکنم .
این نظر سنجی هم چون مطلب نداشتم گذاشتم یه بار نگید چرا نمی اپی . ![]()
من حوصله ی ایمیل بازی ندارم . کاری داشتید در مورد کنکور / بهداشت / درس ... زنگ بزنید به گوشیم .
فعلا ... ![]()
![]()
| « حالا به نظرت چه طور بود ؟ » |
![]() ببینم ‘ اونجوری که فکر می کردی بود ؟ |
1- نه ‘ والا !!
.
.
30رای - 26.7%
. 2- اییییییییییییییی !! هم چین !!
.
.
3رای - 2.6%
. 3- بگی ‘ نگی !!!
.
.
15رای - 13.3%
. 4- شایدم !! نمی دونم !!!
.
.
3رای - 2.6%
. 5- آره ! یه کم !!
.
.
4رای - 3.5%
. 6- خداییش خوب بود !!!
.
.
22رای - 19.6%
. 7- خیلی باحال بود !! مثل خودت !!!
.
.
12رای - 10.7%
. 8- آخرشه ! از این بهتر نمی شه !!!
.
.
23رای - 20.5%
. |
عنوان نظرسنجی: حالا به نظرت چه طور بود ؟ تاريخ شروع نظرسنجی: 1386/4/31 مجموع نظرات: 112 آدرس: http://behdasht-omomi.blogfa.com |
درست ۱ سال پیش ...
زمینه رو داری ... ![]()
![]()

اردیبهشت امسال ...
می بینید چه قدر لاغر شدم ؟
من سمت چپم ها !!! ![]()

چه قدر واسه کنکور حرص خوردیم ... ![]()

فعلا ... ![]()
![]()
سلام . دانشگاه ما تو کشور رتبه ی چهارمو داره . البته نه به خاطر بهداشت و پرستاریشو اینا . فقط به خاطر داروسازی , دندونپزشکی , پزشکیش هست که اصفهانو میشناسن . مردمش رو هم تا این 1 ماهی که اونجا بودم اینجوری شناختم :
اصفهانیا خسیسن
( اینو همه میگن , چیز جدیدی نیست ) !!!! از بس خسیسن , 90 درصدشون با خط واحد داخل شهر اینور اونور میرن !!!
اکثر تاکسیاشون خالیه ... اونجا شغل راننده تاکسی زیاد در آمد جالبی نداره !!!! هر وقتم که با موبایل حرف میزنن , از قرض و قسط و نداری و بیکاری و گرونی و ... مینالن !!! ![]()
هیچ کدومشون ( البته اینایی که با ما برخورد داشتن یا ما باهاشون برخورد داشتیم ) بلد نیستن یه آدرس درست و سر راستی از یه جا بهت بدن !! مثلا میخوای بری 33 پل , هر کس یه جور میگه و جالبه که اکثر آدرساشونم اشتباهه !!! ![]()
اصفهانیا آدمای بد اخلاقین .
زود عصبانی میشن , خیلی کم میبینی بخندن یا لبخند بزنن !!! این خیلی ویژگی بدیه که به نظرم از خسیس بودنشونم بدتره . ![]()
کرایه اینجا خیلی گرونه
( من نسبت به اراک میگم ) راننده هاشم خیلی 2 دره بازن !!!
مثلا یه آدرسیو بلد نیستی , دیگه کارت تمومه !!! میگه 500 میبرم . بعد که رسیدی میبینی 2 قدم بیشتر نبوده !!! وقتی هم که اعتراض میکنی میگه اولش طی کردیم !!! ![]()
محوطه ی دانشگاهیش خیلی خیلی بزرگه
, از این دانشکده به اون دانشکده باید با سرویس بری . تقریبا محوطش با خود دانشگاه اصفهان قاطی شده !!! دیگه این 2 تا دانشگاه ( اصفهان و علوم پزشکی ) حد و مرز درست و حسابی ندارن .
این 3 هفته ای که اونجا بودم فقط وقت کردیم بریم میدون نقش جهان و 33 پل . از جلوی پل خواجو و پل چوبی هم سریع رد شدیم , اصلا نرفتیم ببینیم .
بهترین رتبه ی کلاسمون توی کنکور کاردانی به کارشناسی 98 و بدترینشم تقریبا 350 ( با سهمیه ) هست . بچه های کلاسمونم از اکثر ایران هستن : مازندران , قم , مشهد , ایلام , بوشهر , فسا ...
اتاق روبه روییمون 3 نفر هستند که 2 تاشون دندونپزشکی ( رتبه ی 250 و 400 کنکور سراسری ) و یکیشونم داروسازی ( رتبه ی 1200 کنور سراسری ) میخونه . ![]()
قبلا اتاقای خوابگاه 2 نفره بود , ولی جدیدا به خاطر این طرح افزایش ظرفیت دانشگاه ها , 3 نفره شده . معلوم نیست شایدم چند سال دیگه 4 نفرش بکنن !!! ![]()
دیگه چیزی از اصفهان یادم نیست ... ![]()
![]()
سلام . شمارمو گوشه ی وبلاگ گذاشتم . هر کاری دارید در مورد بهداشت / کنکور / دانشگاه و ... زنگ بزنید . من حوصله ی ایمیل بازی ندارم ![]()
مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"
ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا او ماهي گرفته است يا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي فلس آبي و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا اون لباس راحتي هايي كه گفته بودم برايم نگذاشتي ؟"
جواب زن خيلي جالب بود.
زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم
منبع : جامعه مجازی سپنتا