سلام . آدم دانشجو باشه و وبلاگ داشته باشه , بعد واسه 16 آذر وبشو آپ نکنه ؟!!! عجب ... ![]()
من نمیدونم اصلا چرا به 16 آذر میگن روز دانشجو و اصلا علاقه ای هم ندارم که بدونم !!!
فقط به مناسبت روز دانشجو میخوام چند تا از سوتی های خودمو که طی این 2 ماه که اصفهان بودم بگم .
سوتی 1 : در زیبایی
و خوش خلقی
دختران اصفهانی هیچ شکی نیست !!!
من , خطاب به یکی از دخترای اصفهانی کلاس : سلام . ببخشید یه سوال , چرا اصفهانیا به 13 میگن : سینزده ؟!!! ( به خدا با کمال احترام و شخصیت ازش پرسیدم !!! ) ![]()
اون , خطاب به من , با صدای بلند و درست جلوی اکثر بچه های کلاس : برای اینکه ببینن فضولش کیه ؟؟؟؟!!!!
( بچه ها میترکن از خنده به خاطر ضایع شدنم !!! ) ![]()
منم در پی تناسبی بین فرهنگ , دختر و دانشجو بر می آیم !!! ![]()
سوتی 2 : من در حال سخنرانی بین بچه های کلاس
: آره دیگه , اصلا به اراک نمیرسن , از همه نظر عقب موندست , حتی قم هم قبلا یکی از شهرستان های استان مرکزی بوده ولی ازش گرفتن !!!
بچه ها یکصدا : برو بچه , حالت خوب نیست , قرصاتو نخوردی , قم جزو تهران بوده نه استان مرکزی !!! ![]()
من : ![]()
![]()
![]()
سوتی 3 : من خطاب به دوستم : یه روز یه رشتیه ... ![]()
راستی شما کجایی هستی :
دوستم : رشتی !!!! ![]()
سوتی 4 : توی اتاق 3 نفره تقریبا 7- 8 نفریم که نشستیم و داریم از مزایای سهمیه بندی بنزین و تاثیرات بحران اقتصادی آمریکا بر روی انتخابات ریاست جمهوری بولیوی و امکانات خوابگاه و وام ازدواج میحرفیم !!!
یه دفعه یه شماره ی غریبه میفته رو گوشیم و زود قطع میشه ... چند دقیقه دیگه 2 باره همون شماره زنگ میزنه و قطع میکنه ... چند بار این قضیه تکرار میشه ...
من : ای فلان فلان شده ... ننت ... مادرت ... خواهرت ... بابات ... داداشت ... خودت ...
( خلاصه هر چه قدر فحش توی 14 سال درس خوندنم یاد گرفته بودم نثار صاحب اون شماره ی غریبه کردم !!! ) ![]()
در همین حین متوجه میشم که یکی از دوستام که در اتاقمون در بحث ها شرکت میکرد داره سرخ و سفید
میشه و به روی خودش نمیاره ... ![]()
منم که IQ دارم در حد جلبک
, بالاخره میفهمم که صاحب شماره دوست عزیزمه که چند دقیقه پیش خدمت خواهر و مادر عزیزش رسیده بودم ... ![]()
![]()
ـ به ترکه میگن از این جوک هایی که واسه شما میسازن ناراحت نمیشید ؟
ترکه میگه : نه بابا این چیزایی که واسه شما جوکه واسه ما خاطرست ... ![]()
![]()
سلام . ![]()
۱ـ از ۳ شنبه ی این هفته تا جمعه ی آینده به مدت ۱۰ روز میرم اراک واسه تعطیلات . هوس کردم این ۱۰ روزا فقط فیلم ببینم اونم فیلمای آمریکایی . ![]()
۲ـ چون قسمت اول داستان کوتاه اولین تجربه جالب از آب در اومد و به اصرار بچه ها میخوام قسمت دومش رو هم بنویسم .![]()
۳ـ رفتم اراک به مناسبت روز دانشجو میخوام یه سری هم به دانشگاه خودمون ( اراک ) بزنم .
۴ـ همین ... ![]()
اول میرم همه ی برق ها رو خاموش میکنم تا یه کم آروم بشم . آخه این اولین باریه که از این کارا میکنم . قبلا فقط یه چیزایی به صورت داستانی خونده بودم و یه فیلمایی هم در این مورد دیده بودم ولی خودم اصلا تا به حال تجربشو نداشتم . بعد از اینکه خونه رو تاریک کردم رفتم به طرف موزیک پلیر تا یه آهنگ ملایم بذارم . خیلی استرس دارم ... نفسم بالا نمیاد . از آهنگای قدیمی شادمهرو انتخاب میکنم . همون آهنگایی که توی ایران خونده بود . میرم یه دوش بگیرم . تازه ۲ ساعت دیگه وقت دارم . همه چیزو حاضر میکنم . حوله . خمیر ریش . تافت .... حسابی تو حموم صورتمو تیغ میندازم . حموم کردنم ۱ ساعت طول میکشه . هیچ وقت حموم کردنمو اینقدر طول نمیدم . میام بیرون . همچنان شادمهر داره با صدای ملایم میخونه :
خانه خراب تو شدم . به سوی من روانه شو ... بوسه بر عکست میزنم . منجی جاودانه شو ...
دیگه باید کم کم حاضر بشم . ۱ ساعت دیگه بیشتر وقت ندارم . همیشه تو انتخاب لباس مشکل داشتم . تو این مدتی که باهاش بودم زیاد با سلیقش آشنا نشدم . راستش زیاد روم نمیشد بحثو از دانشگاه به چیزای دیگه بکشم . اکثر حرفامون درباره ی کلاس و درس و دانشگاه بود .
به نظرم شوار خاکستری و پیرهن سفید با یه کروات زرشکی چیز جالی باشه . نمیدونم . خدا کنه خوشش بیاد .
همه رو که میپوشم نیم ساعت وقتمو میگیره . میرم جلوی آینه . یه کم موهامو شونه میکنم . از ژلی که سال تا سال ازش استفاده نمیکنم مشتمو پر میکنم و میمالم به سرم . یه کم با موهام بازی میکنم تا یه حالت جالبی از آب در بیاد . موندم از کدوم عطر بزنم . دخترا از چه بویی خوششون میاد ؟
تند ؟ ملایم ؟ سرد ؟ گرم ؟
به نظرم واسه امروز بهترینش تند یا گرم باشه . انتخابم : ال پاسو .
دیگه ۱۰ دقیقه بیشتر نمونده . میرم میشینم روی مبل و منتظر میشم . همچنان دارم به آهنگای شادمهر گوش میدم ...
دیگه الان وقتشه باید بیاد . توی قرار های قبلیمون که همیشه تاخیر داشت . امروزو نمیدونم . کلا آدم بی خیالیه بر عکس خود من .
۱۰ دقیقه میگذره از زمان قرارمون ولی مثل اینکه نمیخواد بیاد . کم کم دارم نا امید میشم .
همچنان که با موزیک میرم توی فکر یه دفه صدای زنگ میاد . قلبم هری میریزه . میرم آیفونا بر میدارم . خودشه . بهش میگم بیاد بالا . قلبم داره از جا میکنه .
وقتی میاد تو بر عکس روزای دانشگاه خیلی به خودش رسیده . کلی آرایش و . .. طوری که اصلا تا امروز ندیده بودمش . انصاف خیلی خوشگل شده ...
با هم دیگه میریم میشینم .
ـ چرا اینقدر دیر کردی ؟
ـ مامانم گیر داده بود . به زور پیچوندمش . بهش گفتم دارم میرم کتابخونه ی دانشگاه یه کتابو تحویل بدم .
من میرم آشپز خونه ۲ تا قهوه میارم .
ـ شادمهر گوش میدی ؟
ـ آره خیلی به آهنگاش علاقه دارم .
ـ منم دوست دارم . قشنگ میخونه .
قهوه رو میبرم میزارم روی میز .
ـ چرا زحمت کشیدی ؟ بیا بشین .
- نه بابا این چه حرفیه . قابل شما رو نداره .
از دانشگاه صحبت میکنیم . از درس از کلاسا . قهوه که تموم میشه یکی از کانالای ماهواره رو میارم . داره شو پخش میکنه . افشین ...
ـ به کدوم خواننده علاقه داری ؟
ـ فرقی نداره هر کدومشون قشنگ تر بخونه .
ـ آره واسه منم فرق نداره ولی من شادمهرو بیشتر دوست دارم .
میرم رو مبل پیشش میشینم . یه کم خجالت میکشه . خودششو میکشه کنار . به صورتش خیره میشم
اونم نگاه میکنه و بعد سرشو میندازه پایین .
ـ میتونی راحت باشی . اینجا مثل خونه ی خودتونه .
ـ نه خواهش میکنم . من راحتم .
ـ ولی راحت ترم میتونی باشی ( اشاره میکنم به روسریش )
با خجالت روسریشو در میاره . فکر میکردم موهاش بلند باشه نمیدونم شاید جدیدا کوتاه کرده ...
خیلی احساس گرما میکنم . یه کمی گره ی کرواتمو باز میکنم .
همینجوری که خیره میشم به چشاش نا خود آگاه دستمو میبرم تو موهاش و لبامو میزارم رو لبش .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پرستار صدا میکنه آقای : ؟
توی فکرم . یه هوو میگم بله ؟
ـ متاسفانه آزمایش HIV شما + شده . میتونید واسه بستری شدن ...
سرم گیج میخوره . احساس خوبی ندارم . یعنی اینجا آخر خطه ؟
من ؟ من ؟ ایدز گرفتم ؟
آره درسته ...
به مناسبت : روز جهانی ایدز
مدیر کل امور فرهنگی سازمان ملی جوانان در گفتگو با روزنامه ایران:" مجرد ها برای فرار از ازدواج بهانه می تراشند. درصد بسیاری از دختران و پسران آمادگی ازدواج را دارند و تنها منتظرند از سوی افرادی تشویق به ازدواج شوند."
صحنه: داخلی، روز
نور، صدا، تصویر...حرکت!
مادر:" آفرین پسرم... برو ازدواج کن! هووووورررراااا!"
پسر:" من که نه کار دارم نه می توانم خانه اجاره کنم چطوری بروم زن بگیرم؟"
پدر:" تو می توانی پسرم... برو جلو، ما پشتت هستیم!"
صدای افرادی از توی کوچه:" آفرین، صد آفرین، هزار و سیصد آفرین!"( مگر نشنیدید که گفتند جوان منتظر است از سوی افرادی(؟!) تشویق به ازدواج شود، حالا چه فرقی می کند افرادش چه کسانی باشند؟!)
پسر:" ولی من هنوز نمی توانم پول توجیبی خودم را هم دربیاورم..."
پدر به خواهر و برادر کوچکتر:" خب تشویقش کنید! یک و یک و یک، دو و دو و دو...!"
خواهر کوچکتر:" هول نشو دقت کن... مسابقه است، همت کن!"
برادر کوچکتر: "هیبیب هورا... زنده باد شادوماد!"
پسر:"بابا شما که یک عروسی مختصر هم نمی توانید برای من بگیرید چرا بقیه را علیه من می شورانید؟!"
پدر:" ساکت باش، تو حالی ات نمی شود! ما داریم تشویقت می کنیم بدبخت!"
صداهای توی کوچه:" ما منتظر عروسی هستیم... هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم!"
مادر( تحت تاثیر جوّ):" نون و پنیر و سالاد، یالا بشو تو داماد!!"
پسر:" من حتی یک دست کت و شلوار درست و حسابی هم ندارم که برویم خواستگاری... هزار جور گرفتاری دارم. درسم هنوز تمام نشده. شهریه کلاس هایم را با بدبختی جور می کنم. هر کس از راه می رسد به من گیر می دهد. زور همه به جوان ها رسیده. هنوز مدل شلوارم را خودم نمی توانم انتخاب کنم والا از توی خیابان جمعم می کنند(!) آن وقت توقع دارید بروم یک نفر را انتخاب کنم برای همه عمر؟ با چه آموزشی؟ از بچگی به ما گفتند دخترها لولو خورخوره اند. بزرگتر که شدیم گفتند بحران ازدواج است، مواظب باش دخترها گولت نزنند. تا آمدیم با همکلاسی دخترمان دو کلام حرف بزنیم بردندمان کمیته انضباطی. ولی بعدا که دوباره یواشکی با هم حرف زدیم(!) طرف پرسید چه کاره ای؟ راست می گوید خوب. با کدام درآمد می خواهم دستش را بگیرم بیاورمش کجا؟! این جوری می خواهم خوشبختش کنم؟ شما فکر می کنید مشکلات من یکی دوتاست؟"
پدر:" پس با این همه مشکل آن گوشه نشسته ای چه غلطی می کنی؟ آن چیست که داری می تراشی؟"
پسر: "بهانه است!! می تراشم که یک وقت مجبورم نکنید ازدواج کنم!"