سلام . یه ترم از خوابگاهی شدن من گذشته و من شدم کوله باری از تجربه !!!
حالا میخوام ویژگی های زندگی خوابگاهی رو بگم : ![]()
1_ خوابگاه تنها جایی هست که وقتی داری توی حموم خودتو میشوری , هزاران چشم مشغول تماشای بدنت هستن !!! ![]()
2_ خوابگاه تنها جایی هست که یکی بهت میگه بلوتوثتو روشن کن میخوام یه عکس برات بفرستم . وقتی عکسو میگیری میبینی عکس خودته توی حموم به صورت کاملا ل + خ + ت !!! ![]()
![]()
3_ خوابگاه تنها جایی هست که روزا همه خوابن و شبا همه بیدار !!!
توی خوابگاه زندگی کاملا بر عکس دنیا در حال گذران هست !!
4_ خوابگاه تنها جایی هست که هر کس میتونه به راحتی هر نوع فحشی که میخواد با فریاد و کاملا آشکار به زبون بیاره و هیچ کس هم چیزی بهش نگه !!!
( البته فحش های ناموسی و آبدار در اولویت هستن ) ![]()
5_ خوابگاه تنها جایی هست که از امنیت و آرامش ناحیه ی پایین کمرت به هیچ وجه مطمین نیستی !!!
چون هر لحظه احتمال فشار یا کشش در این ناحیه از طرف دوستان هم اتاقی پیش بینی میشود !!! ![]()
6_ خوابگاه تنها جایی هست که اصلا نباید به پوشش و لباس های خودت اعتماد کنی . چون هر آن ممکنه شلوارت از پات کشیده بشه و آبروی نداشتت به باد بره !!! ![]()
7_ خوابگاه تنها جایی هست که ... ![]()
پ نوشت : یه دوستی دوران کاردانی داشتیم به جن و پری میگفت : جنده پری !!!!! ![]()
![]()
سلام . میخوام عکس یکی از پیشرفته ترین تلویزیون هایی رو که من و دوستام برای تماشای اخبار
۳۰ : ۲۰ ازش استفاده میکنیم بذارم !!!

درگذشت ناگهانی استاد دکتر رحیمی نژاد و فرزندش سارا رحیمی نزاد را به کلیه ی دانشجویان و اساتید بهداشت حرفه ای تسلیت عرض میکنم .


- سلام . بالاخره امتحانات تموم شد . ترم 1 هم زود گذشت هم سخت گذشت .
دیگه همه ی بچه ها از دست امتحانات کلافه شده بودن . ترم دوم هم اکثر واحد ها
عوض شده . تقویم آموزشی شروع ترم دوم را نوزدهم زده ولی من تا بیست و ششم
نمیرم . خیلی خسته شدم . دوست دارم فقط بشینم خونه و فیلم ببینم . هیچ خبر
خاصی نیست به جز اینکه همه ی دوستایی رو که لینک دادم انگار سرشون شلوغه و
سر نمیزنن . دیگه حس نوشتن ندارم . ایندفعه رو از سر بیکاری وبو آپ میکنم تا ببینم
مطلب جالب چی گیرم میاد .
دیروز که کامپیوترمو داده بودم واسش دی وی دی رایتر نصب کنه , یکی از بچه های
دوره ی کاردانیو که همدان قبول شده دیدم که مثل این اسگلا سرش میجنبید . به
محض اینکه منو دید انگار زنشو که از گروگان آزاد کرده باشن دیده , پرید تو بغلم گفت
: اِ , سلام . کجایی تو ؟؟؟؟ یه دفه یه دختره اونجا بود گفت خاک بر سرتون !!! انگار
100 ساله همدیگرو ندیدن !!!
لازم به ذکره که این رفیق عزیز ما خدای سوتی دادن در دوره ی کاردانی بود !!!
- آقای زاهدی من این کتابا رو دادم به یه نفر دیگه ای بخونه . شما یه جای دیگه دنبال این کتابا بگردید .
مرد جواني، از دانشکده فارغ التحصيل شد. ماهها بود که ماشين اسپرت زيبايي، پشت شيشه هاي يک نمايشگاه به سختي توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو مي کرد که روزي صاحب آن ماشين شود.
مرد جوان، از پدرش خواسته بود که براي هديه فارغ التحصيلي، آن ماشين را برايش بخرد.
او مي دانست که پدر توانايي خريد آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر کس ديگري در دنيا دوست دارم.
سپس يک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولي نااميد، جعبه را گشود و در آن يک انجيل زيبا، که روي آن نام او طلاکوب شده بود، يافت.
با عصبانيت فريادي بر سر پدر کشيد و گفت: با تمام مال و دارايي که داري، يک انجيل به من مي دهي؟ کتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترک کرد.
سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد. خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده.
يک روز به اين فکر افتاد که پدرش، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند. از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود.
اما قبل از اينکه اقدامي بکند، تلگرامي به دستش رسيد که خبر فوت پدر در آن بود و حاکي از اين بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشيده است.
بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد. هنگامي که به خانه پدر رسيد، در قلبش احساس غم و پشيماني کرد. اوراق و کاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت. در حاليکه اشک مي ريخت انجيل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کليد يک ماشين را پشت جلد آن پيدا کرد.
در کنار آن، يک برچسب با نام همان نمايشگاه که ماشين مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.
چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينکه به آن صورتي که انتظار داريم رخ نداده اند؟